.
پنجشنبه 14 اسفند 1399.
امروز
الخميس 21 رجب 1442.
برابر است با
Mar 04 2021.
تاریخ میلادی :

سخن هفته 14/9/94

روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملكوتی خداوند كرد و از درگاهش درخواست نمود: بارالها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم. 
ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین كسی كه از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است. 
حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین كسانی بودند كه از شهر خارج شدند.  
پس از بازگشت، رو به درگا خداوند كرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت:      بارالها، حل می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.    
ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو. آخرین نفری كه وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است.  
هنگامی كه شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت ...
دید آخرین نفری كه از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش است! رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت: خداوندا!چگونه ممكن است كه بد ترین و بهترین بنده ات یك نفر باشد!؟      
ندا آمد:
ای موسی، این بنده كه صبح هنگام می خواست با فرزندش از در خارج شود، بدترین بنده ی من بود.    اما ... هنگامی كه نگاه فرزندش به كوه های عظیم افتاد، از پدرش پرسید: بابا! بزرگ تر از این كوه ها چیست؟         
پدر گفت: زمین.
فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟   
پدر پاسخ داد: آسمان ها. 
فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟        
پدر در حالی كه به فرزندش نگاه می كرد، اشك از دیدگانش جاری شد و گفت:فرزندم. گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است.      
فرزند پرسید: پدر بزرگتر از گناهان تو چیست؟     
پدر كه دیگر طاقتش تمام شده بود، به ناگاه بغضش تركید و گفت: عزیزم، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست، بزرگتر و عظیم تر است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نقشه آنلاین

حاضرین در سایت

ما 7 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

تصویر تصادفی